مرا ،

 

دو فصل كشته است اينجا

 

پاييز

 

كه اول مي نشيند بر گونه و پلك هايم

 

وبعد ، خيمه در ديدگانم مي زند و

 

برگ برگ نگاهم را مي تكاند

 

و زمستان

 

كه با سيلي سرد خويش

 

پنجه بر گونه هايم مي كشد !

 

وسپس

 

آرام بر چهره ام مي نشيند

 

و برهنه ، تغزل رفتنم را زمزمه مي كند!

 

محمد كاظم علي پور

 

 

 

بی تو از خویش ...

 

به كه پيغام دهم

 

به شباهنگ كه شب مانده به راه ...

 

يا به انبوه كلاغان سياه

 

به كه پيغام دهم ...

 

به پرستو كه سفر مي كند از سردي فصل

 

يا به مرغان نكوچيده ي مرداب گناه

 

به پيغام دهم

 

دست من دست تو را مي طلبد

 

چشم من روي تو را مي جويد

 

لب من نام تو را مي خواند

 

پاي من راه تو را مي پويد

 

بي تو از خويش گريزانم  من

 

دل من باز تو را مي خواهد

 

به كه پيغام دهم...

 

لنگرودي

 

 

ای هوایت کرده ام بدجور ...(مونا ۱۳۸۶) 


 

نوشته شده توسط مونا در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 6:16 موضوع | لینک ثابت